وحشی اسب بی زین.......

بداهم آمد  از  مستی ، که ساقط  کردم از هستی

گلیمم رفت از یادم  کجا جا مانده آیینم

بدور از آن خم و تنها هوای تازه می چینم

برون از خانه و از خود به یک میخانه میشینم

نه صوتی آشنا برگوش نه حرفی تازه از پاپوش

در اینجا از وطن  بیرون فقط  بیگانه می بینم

همه سبزند و در رویش ، به باغی عاری از پوشش

خدایم شاهد و ناظر ، در این شعر ، فارغ از کینم

نه دشمن گشته کس با کس ، نه کس درغم نه دلواپس

به گِرد مردمی بی دین ، ولی افسانه میبینم

نه شیخی رفته بر منبر، نه حرف از نهی و از منکر

ولی در وادی اعمال همه علامه می بینم

همه مِی بینم و سرخوش همه گِردند و در آغُش

همه مستند و می خوانند یکی خامُش نمی بینم

به انگشت چارشان عالم به صد هشتادشان سالم

نه مُعتادی نه ناشادی نه یک دیوانه می بینم

نه سقفی را که پوشالی ، نه یک منزل که توخالی

نه یک آواره در کوچه نه یک بی خانه می بینم

نه بلبل در فراق گل ، نه ارزن  کرده گُم اُسکُل

نه کبک تـشنه در برفی ، نه یک بی لانه می بینم

همه رام و همه آرام  به دور از ترس  تور و دام

فقط تنها منم اینجا که وحشی اسب بی زینم

به مرگ من ، به جان تو ، زنم امضاء به نام تو

تمدن وصف ما بوده مکش جان تو پایینم

 

"مقداد"

/ 8 نظر / 21 بازدید
فرشته محمدی

سلام خیلی ممنونم که در سایت شعر نو به من سر زدید... شعر زیبایی بود... خوشحال میشم به زندگی آسمانی من هم سر بزنید. در پناه حق[گل]

داداشی

زیبا سرئدی .درود بیکران ارزانی شما

داداشی

سرودی

سید علیرضا رئیسی

سلام و عرض ادب دارم خدمت شما بزرگوار استاد بزرگوار شما برادر کوچک خود را بیش از اندازه شرمنده فرمودی همیشه سالم و استوار باشی بسیار سالها به سر خاک ما رود کاین آب چشمه آید و باد صبا رود این پنجروزه مهلت ایام، آدمی بر خاک دیگران به تکبر چرا رود؟ ای دوست بر جنازهٔ دشمن چو بگذری شادی مکن که با تو همین ماجرا رود دامن کشان که می‌رود امروز بر زمین فردا غبار کالبدش در هوا رود خاکت در استخوان رود ای نفس شوخ چشم مانند سرمه‌دان که درو توتیا رود دنیا حریف سفله و معشوق بیوفاست چون می‌رود هر آینه بگذار تا رود اینست حال تن که تو بینی به زیر خاک تا جان نازنین که برآید کجا رود بر سایبان حسن عمل اعتماد نیست سعدی مگر به سایهٔ لطف خدا رود یارب مگیر بندهٔ مسکین و دست گیر کز تو کرم برآید و بر ما خطا رود

آرمان همدانی تویسرکانی

قلمتان روان وروانتان شادمان انديشه هايتان بلند وبلندي هايتان سبز نگاهتان اسماني واسمانتان آبي درود برشما واندیشه هایتان

سید علیرضارئیسی گرگانی

با خواب های گس بیعت نمی کنم اما تو همچنان با دنباله ی باشکوه دامنت در تالار قدم می زنی یادت زخمی سربلند بر سینه ی من است ( قسمتی از شعر آقای مهدی آخرتی) سلام و عرض ادب و احترام دارم خدمت شما جناب آقا مقداد عزیز با عرض پوزش از تاخیر که مدتی نبودم امید است ببخشائید همواره در ظل توجهات حضرت یزدان(جل جلاله) در همه ابعاد زندگی موفق و موید باشید ارادتمندم

محمد

سلام زیبابود حداقل چیزیه که بایدهمه ماقبولش کنیم،به قول همای داروغه راگوینددرمسجدبخواب ،گویدمسجدجایگاه ادم بدکارنیست،البته اینجاداروغه نماد ادم دارا ازنظرعشق وایمانه نه دارای ثروت،داروغه های مملکت ماکه شب وروزتومسجدن وبه قول معروف جانمازاب میکشن،ولی بوی ازعشق وایمان فک نکنم برده باشن.البته توهین نباشه اگه بگردیم شاید داروغه های واقعی هم بینشون باشه[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]