خار و گل...

بگوئید به آن یار فراری که باستد

راضی نشود چرخ من از کار بیافتد

بگوئید که از عشق تو آمان ندارد

طرزی که شب و روز دمی هیج نخسبد

بگوئید به آن راهزن قلب من زار

چیزی بربودست که بی دینش هم آن قطعه ندزدد

بگوئید به آن یار که بی وی نتوانم 

به صحت شاهد اگر خواست ز اغیار بپرسد

بگوئید به آن سرو قد مه رخ سر‌خوش 

کاندر سر من هیچ به جز صحبت آن یار نگنجد

آن گل رخ عاری شده ار خار بگوئید

با پنبه دوری سراین خوار نبرد

 پیامش برسانید که بی تو 

مشهور به ظل گشته و از جای نجنبد

 

"مفداد" 

/ 0 نظر / 13 بازدید