خانه بدوش

اجازه گرم دهی ندهی
به سراغ تو کوله ام بستم
ای که از منت نشانی نیست
در پی ات غم نشین بن بستم
بده جانا نشانه ای بر من
که رهت کار داده بر دستم
گرچه صیاد این دلم بودی
چون تو رفتی ازقفس جستم
پس از تو و رفتنت به نا هنگام
دیدم اینجا بدون تو خستم
شب نخوابیده روز می پایم
چه کنم مبتلای تو هستم
کاش باشد تورا کنم آواز
باز افتد رهت به بن بستم
اندر این چامه عکس و بلعکسی ست 
گشته صیادما هم اینک صید
جام دل را تهی برم تا اوج
دست مریزاد و ناز این شستم
 
 
/ 0 نظر / 15 بازدید