شاعری از شهر عشق

با کدامین عضو تن باید گریست ؟!...
نویسنده : آدم و حوا - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٤
 

 

پیش پا افتاده دل

 در جان پی‌اش دیگر مگرد

با حضور غصه‌ها

آذر مرا گردیده سرد

شانه‌هایم را نشسته گرد درد

هیچ کس دنبال زوجی نیست

بالا رفته مَهر

پنجره مشتاق دیدن

 منظره‌ها کرده قهر

شهد شیرین شقایق

گشته زهر

رود سر در چاه کرده

تا نپیوندد به بحر

غصه‌دار است باغ

چشمانش گره خورده به نهر

درّه آرامش ندارد

کوه می‌خواهد بریزد روی شهر

با کدامین عضو تن باید گریست ؟!

 

دست بسته!!

 

پای خسته!!

 

چشم کور!!

 

یا گوش کر!

 

"مقداد"