شاعری از شهر عشق

تا انتظار آی تو ...
نویسنده : آدم و حوا - ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٥
 
دل خون و داغونم ولی
باید که از پیشت برم
شاید با این رفتن تو رو
بازم به خود هدیه بدم 
مست و غزل‌خون و خراب 
دلتنگ اغوشت بشم 
لیلی من گردی و من
از عشق تو مجنون بشم 
میرم برم تا پای جون
میرم به جنگ نفس دون 
اونقدر بریزم اشکِ خون 
تا عاقبت دیوونه شم 
حتی اگه نفرت کنی
بازم از عشق تو بگم 
میرم که تنها یاد تو 
آذوغه ذهنم بشه
با نون ناب عشق تو
از گشنگی آسوده شم 
میرم پی دلدادگی
میرم که داغونت بشم 
یا باعث عمرم بشم 
یا محض تو ویرونه شم 
رفتن بشه آب روون 
رو آذر و آتیش جون
یا تو شراب من بشی
یا من برات پیمونه شم 
افسانه‌ها رو خط به خط
پیمونه‌ها رو لب به لب
راز و نیا ز و رب و رب 
اونقدر بنوشم شب به شب
درمون نیابم جز به تو
حتی به زور حب و حب 
میرم خرامونت بشم 
مست فراوونت بشم
میرم بگردم خاکرخ 
تا بلکه گلدونت بشم 
میرم بگردم قوی تو 
هر سو بیایم سوی تو 
یا که بشم آهوی تو 
مُشکی بدم همبوی تو 
تیشه بدست کوی تو 
آبی شوم در جوی تو 
از نوع و جنس بهترین 
تا جا نگیره جز به من
اون نهر و ناو و جوی تو 
میرم که درویشت بشم 
عاشق‌تر از پیشت بشم 
"می"تا به "فا"ی ساز تو 
هم پنج و هم شیشت بشم
میرم بشینم پای تو
تا انتظار آی تو
هرگز نگیره جای تو
حتی بیاد ، همتای تو

"مقداد"