شاعری از شهر عشق

پرستار........
نویسنده : آدم و حوا - ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٢
 

 

محو رویای تماشای توام

من گرفتار تمنُای توام

بادلی سرشار از هر اشتیاق

در تکاپوی مسیر عشق زیبای توام

گرچه دنیا را تو باشی، بهترین

بهترینم .  من ، گرفتار توام

از من و عشقت پرستاری بکن

چون من سر گشته بیمار توام

هدیه کن گرما به این سردی دست

این من کم محو بسیار توام

"مقداد"